جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )
36
ايران وقضيهء ايران ( فارسي )
و به ندرت چوبى يافت مىشود كه درست لايق اين نام باشد . ممكن است انسان روزها در حركت باشد بدون اينكه ساقهء علفى مشاهده كند . رودخانهها كنارهء آراستهاى ندارند و جويبارها با ريزش بر سنگ كف و صدا توليد نمىكنند . يا طغيان آب شما را از حركت بازمىدارد و يا اينكه در حين عبور از ميان پيچوخمهاى غمانگيز راهها حتى سم اسبتان خيس نمىشود . تناقض طبيعى - به نظر من پس از چندى اين احساسات به حد زيادى سست و عادى مىشود . در مبانى و شرايط زندگى شرق انگيزهء جاذبه لايزال بيشترى هست تا تفاوتى كه بين زندگانى مشرق و مغرب زمين وجود دارد . اين تضاد در جمادات و در ميان افراد نيز ديده مىشود . دشتهائى بىكران ناگهان و تقريبا بدون موج و شيب به گردنههاى باريك و غيرقابل رسوخ منتهى مىشود . يك نقطهء ويران بىرنگورو و ملالانگيز در فصل زمستان به علفزار هرزه و بىدوام با هزاران گل و گياه در فصل بهار تبديل مىشود حتى در منطقهء خرم و مزروع همين كه از حوزهء دلپذير آبيارى دور شويم باز صحراى خشك و سخت شروع مىگردد و اين دگرگونى به همان اندازه مخوف مىنمايد كه گذشتن از عالم هستى به ديار مرگ ترسآور است . گرماى مطبوع نيمروز در پائيز و زمستان در هنگام شب و لحظات قبل از برآمدن آفتاب به سرماى شديد مبدل مىشود و با اين ترتيب چنين مىنمايد كه عزم طبيعت اين است كه با ضربات عارى از اعتدال شگفتآور خويش ضرب شستى نشان بدهد . كيفيات زندگى - چه اندازه نيز شهرها و اهالى با آنچه همواره در پيرامون ايشان آشكارا ديده مىشود نيك همآهنگاند . آثار عظيم باستانى كه نمودار گذشتهء قرين آبادانى و اقتدار مىباشند از ميان ويرانههائى كه متروك و خيمهگاه آوارگان شده است سربلند كردهاند . كودكان نحيف و نيمهجان به مردانى برومند مبدل مىشوند . از طرف ديگر با طى شدن دورهء شادابى زنانه در عنفوان شباب موسم فساد عاجل و زشتى وصفناپذير فرامىرسد و شهرى كه بوسيلهء باغ و بوستان